۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

خدایا روزگار بندگانت را ببین.....



پـــــسر : عشقمـــــ یه عڪس خوشـــــگل از

 خودتـــــ واسمــــــــــ بفرست ...


دخـــــتر : چشمـــــ ولے تو محض احتیاط یہ عڪس از خواهرتـــــ واسم بفرستـــــ عشقمـــ ...


شـــــیطاڹ سر پا ایستاده بود ...

سیـــــگارش را خاموش کرد ...

و ڪفـــ مـــــرتبے براے دخـــــتر زد ...


پـــــسر بدوڹ معطلـــــے عکس اوڹ یکے 

دوستـــــ دخـــــترش رو واسہ دخـــــتر فرســـــتاد ...


شــــــــــیطاڹ مبـــــهوتـــــ مانـــــده بود از ڪار ایڹ دو خلقتـــــ ...


دخـــــتر : واے مرســـــے عزیـــــزم ، 

الاڹ عڪسمـــــو واستـــــ ایمیلـــــ میکـــــنم ...

 و عڪس دوستـــــ دخـــــتر برادرشـــــ را فرســـــتاد ...


پسرڪ خوشـــــحالـــــ وقتـــــے ایمیلـــــشو باز ڪرد 

عڪس خواهرشـــــو دیـــــد ...


شـــــیطاڹ نگاهے بہ آســـــماڹ ڪرد و گفتـــــ : 

              

خدایـــــا روزگار بـــــندگانتـــــ را ببـــــین ... !!

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

ته کشیدم....

💬

از یه جایی به خودت میگی ..

اصن چه دلیلی داره به کسی بگی 

حالم بده ...؟!

اونا چیکار میتونن واسم کنن !...

جز گفتن یه الهی بمیرم . . !

جز گفتن یه نگران نباش میگذره !

در روز انقد میخندیُ میگی

وای من چقدر خوشحالم که خودتم باورت میشه !!! واقعا حالت خوبه !

اما شبا ...

وقتی سرتو میزاری رو بالش میگی نه !......

اونقدرا هم خوب نیستم . . . 

کم کم گریه کردن یادت میره 

میریزی تو خودت !

چند وقت بعد میبینی دیگه نمیتونی 

سره یه موضوع کوچیک ناراحت میشی ..!

داد میزنی 

میگی چه بلابی داره سرم میاد 

به خودت فحش میدی

میکوبی به درو دیوار ..

همه بهت میگن 

چته 

تو که انقد ضعیف نبودی 

تو دلت میگی..

اونقد قوی بودم که دیگه ته کشیدم 

تموم افکارم ، باورم ، احساسم 

حتی خودمم دیگه ته کشیدم...

🌾

۲۹ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

بعضی ها....

مهم نیست چقدر میمانی

یک روز 

یک ماه

یک سال

مهم کیفیت ماندن است

بعضی ها در یک روز

تمام دنیارا

بتو هدیه میدهند


گاهی بعضی ها

یک عمر کنارت هستند

اما جز درد 

هیچ چیز برایت ندارند

خوره میشوند

می افتند بجانت

وتا ته روحت را میخراشند


اما بعضی ها

ناب هستند

و به تو

لحظه های ناب تری را

هدیه میدهند


این بعضی ها

مهم نیست چقدر بمانند

هر چقدر هم که زود بروند

یادشان 

حس خوب بودنشان

تاهمیشه هست


این آدم ها

واین لحظه هارا

دیوانه وار

دوست دارم

۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

عمیق ترین حس دنیا....

عمیق ترین حس دنیاست...

اینکه به کسی تعلق داشته باشی💑

اینکه بدونی

سهم کسی هستی و عاشقانه دوستتداره😍

اینکه بدونی همه وجود عشقت،حتی نگاهش فقط و فقط مال خودت هست نه هیچکس دیگه

همین که احساس کنی توی دنیای به این بزرگی یه نفر هست که خیلی دوستتداره و دلش برات تنگ میشه💏

مهم نیست این تعهد توی کاغذ امضا بشه یا نشه😒

که این کاغذ پاره ها این روزها زیاد امضا شدندو پایدار نماندند😢

عشق اگر عشق باشد❤

اصلش جای دیگه ای سند خورده

توی دل منوتو❤❤

درست جایی که

ضربان میگیرد از احساس وجودش💓

جایی وسط قلب منوتو💞

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

کاش دنیا مهربانتر بودی...،

یه شبایی تو زندگی هست که

وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت

به آدمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد

به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه

به آرزوهایی که توهم شد

رویاهایی که گذشت

به چیزایی که حقت بود اما شد توقع

و زخم هایی که با نمک روزگار آغشته شد...

و احساسی که دیگران اشتباه می نامند

و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده

و باز هم انتهای دفتر خودت میمانی

و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند

و سکوت هم دوای دردش نیست

کاش دنیا مهربانتر بودی

کاش....

۱۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

من کیستم؟؟؟؟؟

من کیستم؟...

-من <<دوشیزه ی مکرمه>> هستم،وقتی زن ها روی سرم قند میسابند و همزمان قند توی دلم آب میشود...!

-من درماه اول عروسی<<خانم کوچولو>>هستم...!

-من <<زنیکه>>هستم،وقتی مرد همسایه،تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ میشنود!

-من <<یک کدبانوی تمام عیار>>هستم،وقتی شوهرم آروغ های بودار میزند و کمربندش را روی شکم برامده اش جابه جا میکند..!

-من در فریادهای شبانه شوهرم،وقتی دیر به خانه می اید،چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده میدهد،<<سلیطه>>هستم!

-من<<ننه>>هستم،وقتی شلیته میپوشم و چارقدم را با سنجاق زیرگلویم محکم میکنم و نوه ام خجالت میکشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم...به انها میگوید من خدمتکار پیرمادرش هستم...

-من <<مرحومه ی مغفوره>>هستم،وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالا هیچ خوابی نمیبینم!

-من <<همسری مهربان و مادری فداکار>>هستم وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم اگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیتراژترین روزنامه شهر به چاپ میرساند...!

من<<سرپرست خانوار>>هستم وقتی شوهرم 4سال پیش باکامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید...!

من<<مادر>>هستم وقتی مورد شماتت همسرم قرار میگیرم چون انروز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه هارا درست نکرده بودم..!

من<<مامانی>>هستم وقتی بچه هایم خرم فرض میکنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم....!

من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم<<دلیله محتاله،نفس محیله مکارا،مار،ابلیس،شجره،مثمره،لکاته و...>>هستم!

دامادم بمن<<وروره جادو>>میگوید!

حاج عاقا مرا <<والده>>صدا میزند!!...

من کیستم؟؟؟؟؟؟

۰۶ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۹ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شقایق ...

بسپار به خدا....

کسی دلتو شکسته؟

کاری کرده که انگار یه خنجر فرورفته تو قلبت؟

دلت از دست کسی پر از درد شده؟

تو واسه چی ناراحتی؟

مگه نه اینکه دل خونه ی خداست❤!

اونا خونه ی خدارو،روسرش خراب کردن،میدونی ینی چی؟؟

یعنی بدترین کار،مطمعن باش خود خدا جوابشو میده و به بهترین شکل خونه ی دلتو بازسازی میکنه،خیلی طول کشیده؟

طرف کیفش کوکه و هرروز حاش بهتر میشه؟

بخند☺بگو خدایا قربونت برم من یا قهار؟

میدونی چرا؟

چون داره بهش بال و پر میده،به لذت بالا میرسونه و تواوج عشق و حال،میکوبتش زمین!

صبور باش☺یه روزی میرسه که یه خبر میدن بهت از فلانی،دهنت باز میمونه و فقط سرتو بالا میگیری و میگی تو دیگه کی هستی؟؟...

من نمیگم بد دیگران و بخواه،اما تو چه بخوای چه نخوای عدل خدا یه روزی جواب کاراشو میده،حالا سرت و بگیر بالا بگو خدایا نفرین نمیکنم هرکی بدی کرد،میسپرمش بتو،که خودت خدایی رو خوب بلدی🙏

۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...