سالگرد پلاسکو

کلمه‌ها از آتش که بگذرند، شعله‌ور می‌شوند

کلمه‌ها زیر آوار بمانند ،شعر می‌شوند

کلمه‌ها از این دفتر بیرون بزنند ،خاکستر می‌شوند

در خودمان نشسته باشیم،یا در تماشاگاه ایستاده باشیم

باز دنیا به سوختن ادامه می‌دهد

ما در خودمان نشسته بودیم

روزی که مَردها گریستند…


29دی سالگرد پلاسکو

اما آتیش دل خونواده هاشون هنوزم روشنه

خدایا خودت؛ فقط خودت میتونی مرهم درد بزرگشون باشی🙏🏻🖤

۲۹ دی ۹۶ ، ۱۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

نوزده سالگی

روزها میگذرن و تو روز به روز بزرگتر میشی 

زمین میخوری،میشکنی

اشک میریزی،میخندی

گاهی کم میاری و هق هق میکنی

گاهی از نو شروع میکنی و میجنگی

هجده سالگیت رو بر خلاف نظر تموم آدما که معتقد بودن بهترین سال زندگیته

با بدترین پیشآمد ها گذروندی

تنها موندی...

از عزیزترینات دور شدی...

کنکورتو با وجود تلاشت خراب کردی...

با خدا قهر کردی...

به خودت بد کردی...

اما بازم سرپا شدی...

بازم خدا دستاتو گرفت...

زخماتو درمان کرد...

میبینی حالا تنها ناراحتیت و دغدغت دلتنگی و کنکورته!!

بقیه ی سختی ها تموم شدن

از پس همشون بر اومدی

پس این نشون میده روز به روز داری قوی تر و بزرگتر میشی


امروز #نوزده ساله شدی!!!


میبینی چقدر زود میگذره؟!

بیا قول بده نوزده سالگیت پر از موفقیت و شادی و سلامتی باشه!

قول بده خدا رو بیشتر صدا کنی

خودت رو بیشتر دوست داشته باشی

کینه به دل نگیری

عادت های بدت رو کمتر کنی

خیلی زود به آدما اعتماد نکنی

حواست بیشتر به دلت باشه


کاری نکنی بازم باهات قهر کنم و دیگه دوست نداشته باشم:)


نوزده سالگیت مبارک #من قشنگم♥️

23/10/96


#شین_کاف

۲۳ دی ۹۶ ، ۲۳:۰۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

بی تفاوتی؟!

داشتم وبلاگ تنهایی رو میخوندم که آخرین پستش رو دیدم 

و از بی تفاوتی گفته بود...

وسطاش بخودم گفتم:خوشبحالش!!!

بنظر من تو این دنیای آشوب کا هر ثانیه اش یه اتفاق تلخ تر میفته 

بی تفاوتی نعمت بزرگیه...

اما خب آدمی به احساساتشه که زنده است و زندگی میکنه!!

و آرزو کردم این حس گنگ بی تفاوتی زودتر ازش دور شه!

همینطور که داشتم میخوندم رسیدم به اینجاش که مدلای مختلف کتاب موفقیت رو داره و اما انگیزه ای نداره..!

به این فکر کردم که ای کاش همه ی آدمای دنیا بدونن که بزرگترین بهونه ی ادامه دادن مسیر زندگیشون و دنبال کردن هدفشون 

نفس کشیدنشونه:)

قطعا مارو بی دلیل اشرف مخلوقات لقب ندادن

ما برای هدفمند زندگی کردن نیاز به تشویق و انگیزه دادن دیگران نداریم

درسته که تشویق دیگران مصمم ترمون میکنه 

اما باید به خودمون متکی بودن رو یاد بگیریم

و واسه یه بارم که شده برا خاطر خودمون

و توانایی های خودمون بجنگیم

پس منتظر نباشیم که یکی بیاد هلمون بده به سمت جلو و فرشته ی نجاتمون از این ساکنی زندگی بشه.!!

تا اینکه رسیدم به نظرهایی که زیر پست بود...


💙خدا💙

دیدم هممون متوجه ی غفلتمون از حضور پر آرامش حضرت یار هستیم 

اما،برای نزدیکیمون بهش تلاشی نمیکنیم!!

منم شاید تا یک ماه قبل حتی یادم میرفت گاهی صداش کنم و باهاش حرف بزنم:)

اما...

مدتیه که یه قدم به سمتش رفتم و اون هر روز آرامش وجودشو بیشتر به من میبخشه و بهم انگیزه ی ادامه ی راه رو میده و توو این روزای سخت زمین نخورم.!!


همه ی اینارو گفتم تا بدونی زندگی با تموم تلخیاش هنوزم قشنگیای خودش رو داره

و تو برای ادامه دادن به هیچکس جز خودت احتیاج نداری

و مطمعن باش کافیه دست بیاری سمت خدا تا خدا بغلت کنه و جاده خاکی های زندگیتو بجات راه بره...!!


۱۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شقایق ...

#شین_کاف

از این به بعد متن هایی که خودم نوشتمو با این هشتگ میزارم که حرف دل خودم  رو  از باقی حرفا جدا کرده باشم!

مرسی که هستین♥

۱۸ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شقایق ...

"چیز" های اشتباه

آدم وقتی از چیزی که دوسش داره دوره،بنظرش اون چیز

خیلی لازمه ی زندگیشه و اگه اونو داشته باشه دیگه چیزی تو زندگیش نیاز نداره

_مث این بچه ها دیدین میگن فلان چیزو بخر برام دیگه هیچی نمیخوام!_


یه مدتی برای بدست آوردنش تلاش میکنه،به در و دیوار میکوبه تا بدستش بیاره..!!

انقدر ذوقشو توو این مسیر خرج میکنه که وقتی بدستش میاره دیگه رمقی برای ذوق کررن نداره!


و از طرفی وقتی به اون چیز رسید و از نزدیک دیدش

میفهمه که انقدرام چیز مهمی نبوده...

اونقدرام برای زندگیش لازم نبوده...


و هر چی زمان بیشتری میگذره میبینه اون چیز اصن ایده آلشم نبوده و بیخود حرص خورده بخاطر نداشتنش!

اونجاست که میخوره تو ذوقش:)

و بابت تموم تلاشایی که کرده خودش رو سرزنش میکنه!!


امیدوارم هیچوقت درگیر"چیز" های اشتباه زندگیمون نشیم.!!

#شین_کاف 

۱۸ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

در لحظه...

انقد دوس دارم شماهایی که اینجا میخونین منو بشناسم:(


یهو دلم خواست بگم که بدونین...

۱۵ دی ۹۶ ، ۱۳:۲۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شقایق ...

آخرین سه شنبه ی پاییزی

خب!!!

سلام بروی ماهتون

خوبین؟!

خوشین؟!

پاییز تاحالا که نفسای آخرشه براتون چطوری گذشته؟!

خوب؟!

بکام بوده الحمدالله؟!


میخوام بگم زیاد فرق نداره تاحالا چطوری گذشته

این دقیقه های آخرشه ازش استفاده کنین

و اگه خدایی نکرده تاحالا تلخ گذشته،دقیقه های آخرشو برا خودتون شیرین کنین

که خاطره تلخ باقی نزاره با رفتنش

شروع یه فصل تازه داریم

ناگفته نماند که فصل،فصل منه😌😎

اما خب جدا از این چیزا

بیاین پاییز رو هرجوری که گذروندیم زمستون رو از نو سر بگیریم و یه حرکت جدید برای زندگی خودمون بزنیم🤗😍♥️

💚امیدوارم زندگیتون پر از عشق و عشق و عشق باشه💚

۲۸ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شقایق ...

دلبر از دست رفته ی من...

دلبر از دست رفته ی من...

تمام این مدت را به این فکر کرده ام که چه خطاهایی از من سر زد که عشق ما به عصر یخبندان تبدیل شده است؟

تمام اینروزها خود را سرزنش کرده ام که با تو نامهربان بوده ام

شاید...

شاید به اندازه ی کافی دوستت دارم هایم را برایت نخوانده ام

به اندازه ی کافی در آغوشت نکشیده ام

و...

اما میدانی؟

 تمام هر آنچه برایت کرده ام برایمان کافی بود اگر...

اگر قدر میدانستی!!

اما تو مرا...

خودت را...

و عشقمان را قربانی ترس خود کردی

تمام مدتی که من نامت را فریاد زده بودم تو گوش هایت را گرفته بودی


حال میدانم دلیل نا دیده گرفتن هایت را

اگر سالها باز هم فریاد بزنم باز هم مرا نخواهی شنید...

پس...

دلبر از دست رفته ی من

اینجا

پایان راه من و توست

تقدیرمان را پذیرفته ام؛ما در تقدیر هم جایی نداریم

دست هایت را از گوشت بردار حرف تازه ای برایت دارم

من...

من این بار دیگر...

"دوستت ندارم"

تمام...

#شین_کاف

۲۲ آذر ۹۶ ، ۱۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

نقطه کور

در زندگى هرکس نقطه اى هست که آدم هیچوقت نتوسته اونجورى که باید بابتش داد بزنه

فریاد بکشه یا شهرو بهم بریزه

 خیال میکنه فرصتش پیش نیومده یا وقتش نرسیده

 ولى حقیقت اینه که نمیشه

 انگار یکسر اون نقطه به جایى از اعماق وجودت وصله که اگر پارش کنى اول از همه خودت رو میکشه

اینه که در زندگى هرکس نقطه اى هست که نمیشه کاریش کرد

چقدر الان تو این نقطم:)

۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۸:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

دعا میکنین؟!

دارم به صبحی فکر میکنم که بیدار شدم و همه چی برام تازگی داره

 رنگ ملافه ی تختم

نقاشی های روی دیوار

قاب عکسای رو میز

انگار بار اول که میبینمشون

چقدر قشنگن

چقدر اتاق قشنگی

از اتاق بیرون میرم

چقدر همه چی بظاهر قشنگه

همه چی خوبه

چیزی کم نیست

صدای مامان هست که غر بزنه کم بخوابم

بابام نون تازه گرفته از پنجره میبینم که نزدیک خونه داره میشه

ونگ ونگ نی نی میاد!

عشق آبجی بیدار شده،گشنشه^-^

تو آینه که نگاه میکنم چشمام برق میزنن

لبام میخندن

گوشی زنگ میخوره

مهناس*-*

"سلام خوبی؟!درس خوندی؟!"


چشمامو باز میکنم

بازم همه چی تاریکه،سیاهه!

کاش زمان برمیگشت به اونوقت

که زندگیم قشنگ بود

که همه چیز شوق و شور داشت

رنگ داشت

مامان بود

بابا بود

جوجه رنگیم بود


دلم خورد نشده بود

رفیق نیمه رام نبود

رفتن از سر اجبار نبود

دلتنگی نبود

گریه های زیر پتو نبود

و...


هرچی که خوب بود،بود!

هرچی که بد،نبود:)


الآن میخوام چشمامو ببندم

دعا میکنین وقتی بازشون کردم همه چی اونجوری که تعریف کردم باشه؟!

۱۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...