۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

میترسمـ

دیگه تنها فضای مجازی که عضوم میتونم بگم که همین بلاگه

امشب میتونم بگم جزو سخت ترین شبای زندگیم بوده

اینکه بخوای اما نتونی!

دردناکه نه؟!

تشنه ی آغوشیم که واقعی بروم باز شه

که بتونم با خیالِ راحت ببارم 

مسیر زندگیم عجیب تو خاکی افتاده

و هیچکس فریادای درونمو نمیشنوه

همه فقط خنده های مصنوعی رو میبینن

و بابت قوی بودنم ستایشم میکنن:)

یا حتی ازم میخوان که قوی تر بمونم

میترسم از روزی که این حجم از حرفای نگفتم سَر باز کنن:)

میترسم...

۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

آدم ها شبیه حرفاشون نیستن


به نظرم هر چیزی برای اولین بار دردناکه!

کسی که وجودش شکسته با یه تنه خوردن دیگه دردی رو حس نمی کنه ...

شاید دردا شکل هم نباشن اما بعد اولین بد قولی، اولین شکستن، اولین درد و اولین دلتنگی ...

دیگه از هر آدمی هر کاری و انتظار داری!

صبح ها همراه صبحونت، یه لقمه باور می خوری

باور به این که آدم ها شبیه حرفاشون نیستن ...


۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

صحبت دوستانه

💞

یک حرف کاملا دوستانه 

هیچ وقت به خاطر تفاوت ها و دور بودن ها و سخت بودن مسیر از دوست داشتن کسی که حقیقی و واقعی دوستش دارید دست نکشید. 

اینکه یک شخصی و دوست داشته باشیم با اینکه اون فرد و وارد زندگیمون کنیم متفاوته. 

برای ایجاد یک ارتباط شرایط زندگی مهمه اما دوست داشتن و عشق به شرایط زندگی ارتباط نداره. 

با همه ی بی بند و باری رابطه ها هنوزم دوست داشتن واقعی یک بار اتفاق می افته. 

ازش دست نکشید

از دستش ندید

بعضی احساس ها هیچ وقت تکرار نمیشه .

احساسی که داره تو قلبتون نفس می کشه رو نکشید 

توی عشق منطقی نباشید .

نمی دونم چطوری بگم که حس درونیمو انتقال بدم اما من همیشه به اونایی که تو عشق شجاعن غبطه می خورم اونایی که بی حد و مرز عاشقن. 

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

زن های احساساتی

💚

راستش شبایی که خیلی دلم می گرفت به خودم می گفتم اگه الان کسی تو زندگیم بود ، مجبور نبودم زانوهامو بغل کنم یا رو تختم بیفتم و پتو رو بکشم رو سرم و تنهایی بغض کنم !

اولین بار که وارد رابطه شدم 

وقتی یه شب غم تو وجودم دویید ،

زود تر هر شب گفتم شب بخیر ؛ 

 اما متوجه نشد ...

از صدام نفهمید 

حس نکرد آدم همیشه نیستم و 

بغضی که محکم غورت دادمو ندید ..

فهمیدم سهم ما آدمای احساساتی همیشه تنهاییه ! 

و این تنهایی ربطی به بود و نبود آدمای اطرافمون نداره

همون شبی که با حضورش ، تنهایی از پس غصه هام بر اومدم چند قطره اشک گونه هامو خیس کرد اما خیلی چیزا رو یادم داد 

فهمیدم این حجم از احساسات برای هیچ مردی قابل درک نیست 

و حتی جامعه ام نمی پذیرتش !

برای زنای احساساتی بهترین روش جامعه پسندانه واگذاری ذره ذره ی وجودشونه تا کمی پول با چاشنی اسم و رسم نصیبشون بشه ...

بعد تر ها با خودم کنار اومدم

درک کردم که عشق الویت اول هیچ مردی نیست و ما زن ها باید اینو بپذیریم !

درک  کردم که ما زن های احساساتی مسکن های خوبی برای مردمون میشیم اما همیشه باید تنهایی قدم بزنیم

تنهایی گریه کنیم و

تنهایی مشکلاتمون و حل کنیم !

درک کردم که برای منطقی بودن حتی در کنار کسی که روحمو میشناسه باید احساساتمو دفن کنم تا رابطم صدمه ایی نبینه ...

ما زن های احساساتی 

دچار یک تنهایی عمیقیم 

که هیچ بوسه و آغوشی قادر به پر کردنش نیست !

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۷:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

یـکـ مهـر

صبحِ اولِ مهـرتون بخیـــــــــر😍🌻

الـــــهی کهـ پاییزتون با کُــــــلی حس خوب شروع بشهـ☺

الــــــهـی که شروع قدرتمندی باشهـ واسهـ همتون😃💪

عاخ کهـ چقد دلمـ تنگهـ مدرسهـ شد یهو:((

خلاصهـ که هرچی که بهترینِ الـــهـی که تو پاییـــز براتون رقم بخورهـ😍🍁🍂

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

شروعی تازهـ

خُب...
راستش کنکور نشد اونی که باید میشد
البته حقم بود:)
بین خودمون باشه اخه خریت از خودم بود
درگیر یه سری حاشیه ها شدم
اما خب خداروشکر الان در امانم

راستش...
شرایطم اصن خوب نیس
حسابی داغونم
تقریبن یه۴روزیه که تنهام و شبا تاصب نمیخوابم
بعد اینکه جواب انتخاب رشتم اومد و میکروبیولوژی قبول شده بودمو
نتونستم که برم
بدجور حالم بدِه😪
فک کردم که لج کنم با خونواده که نذاشتن برم یونی آزاد
اما خب دیدم فقط خودم ضرر میکنم
و اینحوری از کسی که دوسش دارمم دور میمونم
و باید هدفمو فراموش کنم به کُلی
بعد چن روز فکرو تصمیمای عحیب غریب
رسیدم به این که بازم شروع کنم به خوندن
تموم تلاشمو بکنم برا هدفم
"فیزیوتراپی"
خیلی خیلی محتاجِ دعاهاتونم
برام دعا میکنین تو این شبای غم که برا ادامه ی راهِ سختم انگیزمو از دست ندم؟!😢🙏
۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۴:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...

واقعی ترین مجازی ها

راستش از وقتی تلگرام و کانال و این صوبتا اومد دیگه اصلن اینجارو یادم رف:(

اما الان یهو دلم خواست سر بزنم به اینجا*-*

خوبین؟!

خوشین؟!

یادتونه گفتم چنل زدم؟!

خب پاکش کردم:)

ازاینکارمم حسابی پشیمونم

میدونین چرا؟!

چون بهترین رفقای مجازیمو اونجا پیدا کردم

خیلی حس خوبی بود که بدون هیچ ترسی از قضاوت از ناراحتیامو دغدغه هام میگفتم

اونا هم با لینک ناشناس گویی که گذاشته بودم بدون هیچ چشم داشتی کمک میکردن و تو تموم لحظاتک شریک میشدن

اما خب یه تصمیم اشتباه بود که رسید به پاک کردنِ #شقایقانه:)

اما خب بازم دلگرمیم به اینجاس

و شما مهربونایی که میخونین منو🌸🙏🍃


پ.ن:اینم بگم که دوتا از اون مهربونای مجازیِ چنل الان جزو نزدیک ترینای واقعیمن

خیلی دلتنگتونم😔

#واقعی_ترین_مجازیام💜💛💜

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۳:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شقایق ...