💜

می دانی گاهی نمیشود کسی را فراموش کرد ! 

هر بار که کسی اسمم را با تعجب خطاب می کند ، با لبخند معنیش را می پرسد تو جلوی چشمانم ظاهر می شوی ! 

کاش هیچ وقت اسمم را نمی دانستی تا با لحن مخصوصت خطابم کنی ... مثل همین چند لحظه پیش که باز اسمم آغاز خیالت شد ! 

آخر چقد میشود جلوی یک احساس را گرفت ! آدم است دیگر دلش میخواهد به خودش دروغ بگوید و باورش کند ...

می دانی چیست خوش حالم که به حرفم رسیدی اینکه باور کردی احساس تنفر بهتر از بی تفاوتی است ! مرز بین عشق و تنفر یک تار مو است اما با بی تفاوتی یک دنیا فاصله دارد ! 

من می توانم نسبت به تو بی تفاوت باشم چون از تو فقط و فقط غرور در خاطرم مانده اما تو 

هرگز نمی توانی ! 

هر بار که اسمی شبیه اسم به قول خودت خارجکی من بشنوی ، کسی با تعجب به تو سلام کند ! هر زمان که روزت شود و هدیه ایی بگیری یاد من می افتی ! 

هر زمان که تنها شوی باز هم به کارهایم خواهی خندید ! دنیای بچه گانه ی من بزرگی تو را ویران خواهد کرد ؛ هر زمان که تکیه کلام هایت را مرور کنی ... هر زمان که کسی شبیه خنگ ها نگاهد کند و از سوسک بال دار بترسد ! 

کسی که خنگ ترین باهوش دنیا باشد ...

کسی که شعر بنویسد و عاشق اعداد بی سر و ته باشد ! 

تو نمی توانی نسبت به من بی تفاوت باشی ... نمی توانی !

همین که دیگر به قهوه تلخ خوردنم ایراد نمی گیری ، همین که می دانی می نویسم ! همین که ...

یعنی دیگر فراموشم نمی کنی ! 

همه ی احساس های دنیا که در عشق یا تنفر و بی تفاوتی خلاصه نمی شود !!!

حتما که نباید عاشقم باشی !!!

گاهی همین که فکرت لبخند بر لبان کسی بیاورد یعنی خوشبختی ...

همین که کسی در میان صد ها نفر بتواند تو را به خاطر بیاورد یعنی زندگی را برده ایی ! 

حتما نباید کسی عاشقت شود ، عاشق کسی شوی تا بتوانی عشق را درک کنی و عاشقانه بنویسی ... گاهی همین گاهی ها عاشقانه هایت را می سازد !