💚

راستش شبایی که خیلی دلم می گرفت به خودم می گفتم اگه الان کسی تو زندگیم بود ، مجبور نبودم زانوهامو بغل کنم یا رو تختم بیفتم و پتو رو بکشم رو سرم و تنهایی بغض کنم !

اولین بار که وارد رابطه شدم 

وقتی یه شب غم تو وجودم دویید ،

زود تر هر شب گفتم شب بخیر ؛ 

 اما متوجه نشد ...

از صدام نفهمید 

حس نکرد آدم همیشه نیستم و 

بغضی که محکم غورت دادمو ندید ..

فهمیدم سهم ما آدمای احساساتی همیشه تنهاییه ! 

و این تنهایی ربطی به بود و نبود آدمای اطرافمون نداره

همون شبی که با حضورش ، تنهایی از پس غصه هام بر اومدم چند قطره اشک گونه هامو خیس کرد اما خیلی چیزا رو یادم داد 

فهمیدم این حجم از احساسات برای هیچ مردی قابل درک نیست 

و حتی جامعه ام نمی پذیرتش !

برای زنای احساساتی بهترین روش جامعه پسندانه واگذاری ذره ذره ی وجودشونه تا کمی پول با چاشنی اسم و رسم نصیبشون بشه ...

بعد تر ها با خودم کنار اومدم

درک کردم که عشق الویت اول هیچ مردی نیست و ما زن ها باید اینو بپذیریم !

درک  کردم که ما زن های احساساتی مسکن های خوبی برای مردمون میشیم اما همیشه باید تنهایی قدم بزنیم

تنهایی گریه کنیم و

تنهایی مشکلاتمون و حل کنیم !

درک کردم که برای منطقی بودن حتی در کنار کسی که روحمو میشناسه باید احساساتمو دفن کنم تا رابطم صدمه ایی نبینه ...

ما زن های احساساتی 

دچار یک تنهایی عمیقیم 

که هیچ بوسه و آغوشی قادر به پر کردنش نیست !