بنگ بنگ


طی جنگ جهانی اول بود، یا دوم، شایدم سوم، دقیقا یادم نیست.

اما یکی از همون بکش بکش های مسخره بود، فهمیدم هرچه که بیشتر پیش میره، آدم کش ها حرفه ای تر میشن، به عنوان یک دوست بهت نزدیک میشن، نفوذ می کنن و...بنگ بنگ!

اون وقت بود که تصمیم گرفتم راهکاری ارائه بدم تا آدم کش ها رو شناسایی کنیم.

راه حل این بود، باید به سه نفر شک کرد، هر وقت اون ها رو می دیدی باید اسلحه را روشون می کشیدی و...بنگ بنگ!

اون سه نفر این ها بودن، کسی که حتی یکبار بهت دروغ گفته، کسی که حتی یکبار قالت گذاشته...و مهمترین نفر کسی که بیش از حد خوبه یا بهتر بگم به صورت مشکوکی خوبه!

اگر می خواهی بگی که زندگی جنگ نیست باید بهت بگم این مورد آخری می تونه زندگی را افتضاح تر از جنگ بکنه!

یک نفر که خیلی خوبه، به صورت مشکوکی خوبه، بهت نزدیک میشه، نفوذ می کنه و...بنگ بنگ!

قسمت بد ماجرا اینجاست، نمی میری!



👤 روزبه معین