بغضم میگیرد وقتی که میبینم پسران شهر با هزاران دختر و شایدم زن میچرخند و میگردند و این اقتضای سنّشان است و همان دختران فاحشه اند... بغضم میگیرد وقتی که میبینم عشق برای پسران میشود "آخی الهی مامان قربون پسرش بره که دلش گیره" و برای دختران میشود "غلط کردی دختره چشم سفید بی ابرو" و آخرش ازدواج با گرگی برای

جسمش...

بغضم میگیرد وقتی که میبینم دخترک جسمش را تقدیم عشقش میکند و در آخر "فاحشه" می خوانندش... بغضم میگیرد وقتی که میبینم پسری که حتّی به پیرزن صاحب خانه رحم نکرده ولی وقت ازدواجش که میرسد دست میگذارد روی پاکترین دختر شهر... بغضم میگیرد که نوشتن از درد دختر بودن لایک میخورد....

بغضم میگیرد از این همه تبعیض

بغض...