صبح با صدای نفس هایش اگر بیدار شدی،

ساده گذر نکن...

خودت را مچاله کن در آغوشش،

چشمهایت را ببند...

و گوش بسپار "زندگی" خلاصه میشود درهمین دم و بازدم هایش،

پیشانیش را ببوس آنقدر محکم که بیدار شود

و سیر تماشا کن لبخندی را که قبل از باز شدن چشمهایش،

روی لبانش مینشیند...

خیره شو درآن چشم های خواب آلوده و خواستنی

وآرام بگو:"صبح بخیر عزیز روز و شب من!"

شب که شد باز هم چشم هایش را خوب نگاه کن

خستگی چشم هایش را بفهم...

دست هایش را بگیر و بلندو شمرده بگو

توبرای من خسته وخواب آلود و پریشان"تو" هستی...

نفس میکشی...

نفس میکشم...

به همین سادگی....